تبلیغات
شار ایران فردا - شهرسازی اسلامی


درباره وبلاگ:

آرشیو:

آخرین پستها :

پیوندها:

نویسندگان:

ابر برچسبها:

نظرسنجی:

آمار وبلاگ:


Admin Logo themebox

شهرسازی اسلامی

نوشته شده توسط:محسن رفیعیان
جمعه 19 اسفند 1390-10:02 ب.ظ

صاحبنظران در برخورد با کلید واژه شهرسازی اسلامی رویکردها و نظرات گوناگونی دارند. در نگاهی به معماری و هنر اسلامی دو وجهه نظر معنوی و صوری درآراء مستشرقینی چون «بورکهارت» و «کربن» از یکسو و «آرنولد» و «گدار» از سوی دیگر ظهوری کامل دارد. بورکهارت و کربن و اتینگهاوسن چنان به هنر اسلامی نگریسته­اند که حتی در خانه ساده کعبه جهانی از رمز و راز دیده­اند، در حالی که نگاه پوزیتویستی گدار و آرنولد و کونل به معماری و نقاشی چنان است که گویی اسلام در آغاز چون فکر واندیشه مردم بادیه نشین، برهوتی بی­فکر و هنر بیش نبوده­است. هر چند میان این دو اندیشه جدایی و شقاقی بنیادی وجود دارد، اما گهگاه به هم نزدیک می­شوند[1].

در حقیقت این دو نوع نگاه و سایر نظریات این حوزه، طیفی از نظرات که شامل نفی شهرسازی اسلامی تا پذیرش آن می­شود را دربرمی­گیرند. در پژوهش حاضر، هدف استخراج اصول شهرسازی از منابع محکم اسلامی(آیات قرآن و روایات)است و مراد از شهرسازی اسلامی، آن نوعی از برنامه­ها، طرح­ها، پروژه­ها، نظام مدیریت، آموزش، پژوهش و... است که برمبنای اصول اسلامی بنا می­شود و تا کنون نیز تحقق نیافته­است. در نتیجه وارد مجادلات و دیدگاه­های متفاوت در این خصوص نمی­شود[2] و محقق بکارگیری عنوان اسلامی را مجاز می­داند. دسته­بندی دیگری که معمولا مرسوم است، تفکیک اسلام از شیعه است و این خود دو ریشه دارد یکی عملکرد غلط برخی حکومت­ها یا اشخاص به نام شیعه که بعضا هم این علکردها اسلامی نیست[3]. و دیگری تحرکات معماری و شهرسازی سایر مذاهب اسلامی در کنار سکونتگاه­های شیعی است. ولی آنچه به نظر می­رسد درست باشد این است که اسلام یک حقیقت و دینی است که بر پیامبر وحی شده و دوازده امام معصوم آنرا ادامه داده­اند(شیعه اثنی­عشری).

هنگامی که صحبت از شهرسازی اسلامی می­شود. سوال متداول این است هدف این شهرسازی چیست؟ پاسخ را خداوند در قرآن کریم فرموده: «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» ما جن و انس را خلق نکردیم مگر برای عبادت، هدف شهرسازی اسلامی فراهم آوردن بستری برای عبادت است. با این هدف سوال دیگری به ذهن متبادر می­شود که آیا شهرسازی می­تواند کسی را مسلمان یا مومن کند؟ آیا جسم و کالبد شهر در حالات شخص موثر است؟ جواب  این سوال رویکرد مارا در این پژوهش تدقیق می­کند. متخصصان روانشناسی محیط و جامعه­شناسان شهری بر این واقعیت که شهروندان با فضای اطراف خود یا به قولی محیط ارتباط برقرار می­کنند، بر آن تاثیر می­گذارند و از آن تاثیر می­پذیرند تاکید دارند و یکی از پیش فرض­های محقق همین است که شهر محل بروز رفتار است نه شکل­گیری آن و اگر می­گوییم شهرسازی اسلامی؛ مراد نوعی از شهرسازی است که محصول آن، انسان را در ایفای نقشی که خداوند برای او قرار داده- عبادت- پیش برد و مانع ظهور فطرت پاک او نگردد. شهرسازی اسلامی به هیچ عنوان نگاه جبرگرایانه به کالبد ندارد. اصلا بدنبال شکل نیست، که شکلی را ارائه کند و آن­را تجلی شهرسازی اسلامی و واجد جمیع ویژگی­ها بداند. بلکه اصول شهر اسلامی را ارائه می­کند. مثال این که آدم ها به لحاظ شکل یکی نیستند ولی در خلقت از اصول یکسان(هر آدم دو دست، پا، چشم، یک سر و... دارد) پیروی می­کنند.

در انتخاب روش پژوهش چند مورد مدنظر ­است. اول اینکه مرور تجارب گذشته و مطالعه پژوهش­های بومی و غیر بومی در این خصوص صورت گیرد. از بررسی اولیه مشخص شد اکثرا دو شیوه کلی به لحاظ روشی پیگیری شده­است یکی رویکرد اکثر مستشرقین غربی است که شهرهای بلاد اسلامی را شهراسلامی و به تبع آن شهرسازی حادث شده را شهرسازی اسلامی می­دانند و در نتیجه هرگونه مطالعه و پژوهشی از این دست را شهرسازی اسلامی نامیده­اند. شیوه دوم که توسط اکثر صاحبنظران داخلی دنبال شده بررسی آثار معماری و شهرسازی فاخر در دوران اسلامی و استخراج اصول و نظامات آن­ها در پیوند با مفاهیم دینی است[4]. نظر به اینکه هیچ­کدام از این دو روش تاکنون منجر به ارائه نظریه­ای برای حرکت به سوی شهرسازی اسلامی نشده­است. پژوهش حاضر روش برتر را مراجعه به متون متقن دینی و جستجوی کارکرد اصلی شهر بعنوان ظرفی که به مظروف خود انسان شکل می­دهد می­باشد. مراد از این شکل پذیری مظروف از ظرف همان بروز رفتار است که پیشتر گفته شد.

واژه شهرسازی در کشورهای مختلف معانی گوناگون داشته و در هر سطحی کارکرد متفاوتی را به عهده می­گیرد. اگر بخواهیم حین اینکه داریم نظریه­ای را مطرح می­کنیم، خود را با تمامی جوانب آن درگیر کنیم، چه بسا کار سخت­تر می­شود، نتیجه اینکه چاره­ای نیست جز تحدید معنای شهرسازی به حوزه سکونت­گاه­های انسانی و شهرها، یعنی مشخصا فعلا مقیاس­های فراتر از شهر مدنظر نیست.



[1] - گدار کسانی را که هنر معماری اسلامی را اغلب از طریق مطالعه در عناصر مختلف ایرانی، بیزانسی و غیره مورد مطالعه قرار می­دهند مورد انتقاد قرار می­دهند. به عقیده او هنر قبل از هر چیزانعکاس روح هنرمند و جلوه نمایان قدرت­هایی است که آن را رهبری می­کنند و تکنیک معماری هم مانند تکلم جز وسیله ابراز و آلتی در خدمت «روح »نیست. عامل اصلی درمعماری هم بیش از هر چیز وجود معمار است و اصل مهم در هنر معماری یک قوم، روح اجتماعی آن قوم است. به نظر گدار معماری یونان نه یک طریقه ساختمان بلکه عصاره نمایان روح موزون پسند قوم یونانی است. معماری رومی از ریشه گرفته تا شاخ و برگش مظهر صفات نظم و قدرت و اوتیلیتاریسم(مذهب سودانگاری)آنان است که از ممیزات روح رومی برشمرده می شود. معماری بیزانسی پرتوی از آمیزش روح آسیایی و یونانی بیزانس است، چنانکه کلیساهای بزرگ غرب عظمت روح و پرستش آنان را می نماید. علی رغم این نظر، او مجددا از نظرگاه معنوی و روحانی درباره هنر اسلامی دور می شود. گدار معتقد است که روح اسلام در آغاز عقیم بود و جز اصول اخلاقی چیزی همراه نداشت. از این نظر نمی توانست با ایجاد الهامی یک هنر جدید را ابداع کند. از این لحاظ گدار، اسلام را برای ابداع هنری به مراتب ضعیفتر از مسیحیت محسوب می دارد. به همین جهت نیز او معماری اسلامی را مبدع نمی داند. به این معنی که به زعم او اغلب آنچه در اسلام ابداع شد بسیار بد و نا موزون بود، چون نه شکل تازه­ای در ساختمان ابداع نمود و نه یک روش پارتنون (Partenon) و پانتئون (Pantheon) ساختمانی را تکمیل کرد.ازاین نقطه نظر هیچیک از ساختمانهای اسلامی قابل مقایسه با«پانتئون رم» یا «کلیسای آمین» (Amiens) نیستند. مساجد هم در کل جنبه اقتباسی دارند. در مقابل این نظر، بورکهارت در شرح پیدایی معماری اسلامی از جمله در اشاره به قبة الصخره(گنبد سنگ بزرگ)در بیت المقدس معتقد است نخستین فضایی که توانست کمال گنبد مرکزی معماری رومی و بیزانسی را ظاهر گرداند، تنها اقلیمی اسلامی بود. در این اقلیم خلوص عرفان افلاطونی خویش را نمودار می­کند. این خلوص در توحید و یگانگی خدای متعال و ازلی و ابدی ظهور می نماید. به نظر او نقطه اشتراک هنر بیزانسی و هنر آغازین اسلامی در همین عناصر افلاطونی هنر بیزانس است، همچنین ساحت حکمت اشراقی هنر بیزانس که در اسلام نیز منعکس است می­تواند عنصر وحدت بخش این دو باشد. نمی­توان در مطالعه هنر اسلامی به صرف آنچه مسلمانان از عالم شرک یونانی- مسیحی و ایرانی-زرتشتی اقتباس کردند به تئوری و تبیین مبانی معماری اسلامی پرداخت، بلکه باید مبادی هنر مقدس اسلامی را مولود الهامی درونی دانست که از عالم قدس اسلامی پرتو گرفته و در تمام تجلیات فکری و هنری آشکار گردید. همین مبانی و مبادی روحانی است که موجب گردیده­است هنر اسلامی علی­رغم کثرت مواد و اقوام و اقلیم­ها بیش از هنر دیگر ملل یگانگی پیدا کند. بورکهارت تنها هنربودایی را در این مورد قابل قیاس با هنر اسلامی می­داند. با این تفاوت که عامل وحدت بخش در هنر بودایی مضامین هنری است. اما در هنر اسلامی صور و الحان از حواس ظاهر دور می شوند و حتی ظاهرا بر پایه تعلیمات دینی تکوین نمی یابند،با این وجود روح دینی خود را کاملا بروزمی دهند و علی­رغم فقدان مضمون و موضوع مقدس، مقدسند.

 

[2] - برخی معتقدند که شهرسازی اسلامی تا کنون تحقق نیافته و آنچه امروزه از گذشتگان به یادگار مانده شهرسازی بومی است. در این پژوهش همانطور که در روش­شناسی ذکر می­شود بدلیل اینکه غرض واکاوی آثار یا نمونه­های موردی برای استخراج شهرسازی اسلامی نیست محقق از لفظ شهرسازی اسلامی استفاده کرده­است.

[3] - مثلا برخی الگوهای خوشگذرانی و تفریح که دقیقا مغایر با اسلام است و در دولت صفوی که داعیه دار شیعه است رخ می­داده­است(جهت مطالعه بیشتر به کتب تاریخی، سفرنامه­های دوران صفوی مراجعه و ضمنا تحلیل کتاب جامعه­شناسی نخبه­کشی علی رضاقلی نیز موضوع را شرح می­دهد).

[4] - استخراج مکتب اصفهان در شهرسازی نمود بارز این تفکر است. صاحبنظران این حوزه بافت­های شهری صفوی را بررسی و 16 اصل و دو نوع نظم(طبیعی و مقدس) را معرفی کرده­اند. و کوشیده-اند تاثیر تفکرات پدید آورندگان بافت را که ملهم از دین آن­ها بوده­است بیان و به شهرسازی اسلامی دست یابند. برخی دیگر نیز اصلی(مثلا وحدت،) را در نظر گرفته و آن را در معماری و شهرسازی بومی جستجو کرده­اند.



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر